مقدمه ی مترجم

 

  ویلیام باتلر ییتس یکی از مهم ترین شاعران انگلیسی زبان در قرن بیستم است. او که از پدری نقاش و مادری که گنجینه ی ادبیات فلکلوریک ایرلند و داستان های جن و پری بود متولد شد کودکی خود را در اسلیگو گذراند؛ جائیکه آن چشم انداز بن بالبن و دریاچه ی اینزفری منبع الهام بسیاری از اشعارش شد.

 ییتس از طلایه داران سمبلیسم در شعر انگلیسی ست و از معاشران ازراپاوند بوده است. درباب سبک شعری او باید گفت که زبان  او متاثر از شاعران پیشارافائلی ست که نقاشی و هنرهای تجسمی را در شعر احیاء کرده بودند. از طلایه داران جنبش پیشارافائلی در اینجا می توان به شاعری مثل دانته گابریل روزتی اشاره کرد که بر آثار آغازین ییتس موثر بوده است.در عین حال شعر ییتس را می توان متاثر از شعر مذهبی ویلیام بلیک دانست.  نشانه ها و نشانه سازی در شعرش مهم است، نوعی از بیانگری، روایت، داستان پردازی و بی واسطه نویسی در آثارش دیده می شود. اشارات فراوان او به اساطیر یونان، کتاب مقدس و ادبیات عامه ی ایرلند به غنای کارش افزوده است.

او از شخصیت هایی ست که بر جنبش آزادیخواهانه ی ایرلند اثر بسیاری گذاشته است و در استقلال جمهوری ایرلند نقشی مهم را ایفا کرده است. آثار ییتس از منظر پسااستعماری مورد مطالعات فراوان قرار گرفته است و شعر او از جمله آثاری ست که پس از آزادی ایرلند از نقش مسلط امپراطوری بریتانیا بر بازیابی هویت ایرلندی ها تاثیر گذار بوده است.

ییتس به مثابه ی شاعری ملی گرا همیشه در جستجوی حقیقت است و گاه سیاستمداران دروغین سرزمین اش را به " دلقکان از خویش زائیده‌ی کردار آدمی" ماننده می کند. او از سیاستمداران دروغین و طبقه ی متوسط بی خیال انتقاد می کند و به جامعه ی دهقانان می پیوندد که ادبیات شفاهی را زنده نگه داشته اند. نمونه ای کم نظیر از ادبیات غرب است که با ذائقه ی شرقی همخوانی دارد. شعر او گاه سرشاراز لحن های متکثر نمایشی ست و گاه تک گویی هایی ساده. نمایشی از عرفان مدرن برگرفته از طبیعت گرایی، نگرش نئوافلاطونی ، شمنیسم و باورهای ایرلندی.

علت علاقه ی من به عنوان مترجم به شعرییتس یکی به خاطر شباهت های شعر او به بن مایه های عرفانی ادبیات کلاسیک فارسی ست و دیگری به خاطر استفاده ی فراوان از اشعار او درموسیقی فلکلور سلتیک است. بسیاری از شعرهای ییتس در ترانه های لورنا مکنیت به شکل بسیار زیبایی اجرا شده است.

ییتس همچنین پایه گذار تئاتر ملی ایرلند است. تئاتری که اسطوره های کهن سلتیک بنا شده است. نمایشنامه های ییتس همه غنی از ادبیات عامه ایرلند هستند. داستان کوهولین به داستان رستم و سهراب بی شباهت نیست . آثار نمایشی او در نگاه یک خواننده ی فارسی زبان قابل مقایسه با نمایشنامه های بیضایی ست که به نوعی اساطیر و تاریخ ایران را در قالب نمایش احیاء کرده است و به این قالب ادبی هویتی ملی بخشیده است به دیگر بیان شعرییتس ناخودآگاه جمعی ایرلندی هاست که در زمان رنسانس ایرلندی و باززائی گذشته ی اساطیری سلتیک آن معنا گرفته است.

ییتس نوعی نگرش نئوافلاطونی و عرفانی در شعر دارد. در شعرهای بیزانس و آمدنی دوباره نوعی بازگشت به دوران طلائی مذهب و تقدس در آثارش مشاهده می شود. ییتس بیش ازآنکه به مسیحیت متداول نزدیک شود به کشف رموز، سیر و سلوک در طبیعت، آئین کاهنان سلتی و الهامات عرفانی معتقد بود و در دنیای صوفیانه ی خانقاهی که آن را می جست به مقام سپیده دم طلایی رسید. او از شاعرانی ست که به اهمیت دانش پنهان، علوم خفیه و علم لدنی صحه می گذارد.

شاید "هدیه ی هارون الرشید"  تنها شعری ازین مجموعه باشد که بازتاب دهنده ی شرق گرایی و شرق شناسی در ادبیات انگلیسی ست. پیش از ییتس لرد بایرون با سفر به امپراطوری عثمانی اسامی و فضاسازی شرقی را وارد شعر انگلیسی کرده بود و نیمه ی دوم قرن هجدهم را می توان اوج علاقه ی نویسندگان به مضامین شرق گرایانه دانست.

شاید این مجموعه دستمایه ای باشد برای آن دسته از پژوهشگران که به عرفان تطبیقی علاقمندند و می توانند نمونه های بسیاری را برای بحث  در این  شعرها بیابند.

 

کتاب شناسی شعرهای ییتس

  • آوارگی های اوشین و دیگر شعرها
  • کنتس کاتلین، افسانه ها و ترانه ها
  • سایه روشن سلتی
  • چهارراهها
  • گل سرخِ مخفی
  • باد در شاخه ها
  • در هفت جنگل
  • کلاه خود سبز و شعرهای دیگر
  • قوهای وحشی در کول
  • مسئولیت ها
  • عید پاک 1916
  • برج
  • پلکان مارپیچ

 

 

 

 

 

 

زندگینامه

 

ویلیام باتلر ییتس در سال 1865 به دنیا آمد. فرزند پسری جان باتلر ییتس نقاش و سوزان مری پالکسفن است. برادرش جک همچنین نقاش مشهوری بود . خود ییتس هم زمانی که دوران دلتنگ مدرسه اش را در لندن و دابلین می گذراند، نقاشی می خواند. خانواده در بینِ این دو شهر در نقل مکان بود و فرزندان ییتس بیشتر تعطیلات خود را با مادربزرگ مادری شان در اسلیگو گذراندند. در حالیکه آن چشم انداز بن بالبن بی اغراق و به شکلی نمادین موطن قلبی ییتس بود.

در هنرستان دابلین بود که ییتس به همراه دوستش جرج راسل برای اولین بار بر جنبه های مختلفی از رموز عرفانی و علوم خفیه  علاقمند شد و به سمت خرد و دانایی پنهان و عتیق کشیده شد و در باقی زندگی اش این رموز را دنبال کرد. در آغاز جستجویی روحانی و معنوی بود در میان جماعتی مخفی اما او بعدتر این جستجو را در میان فلاسفه‌ی معتکف ادامه داد در این زمان بود که سرایش شعر را آغاز کرد و در سال 1885 هنرش را وقف نوشتن کرد. بسیاری از اشعار آغازینش آمیخته به مالیخولیائی ماقبل رافائلی ست که منتقدی آن را شیوه‌ی مروارید  رنگ پریده خوانده است که رخوتی به افسانه های ایرلندی می اندازد، آنچنان که ییتس بدانها درگیر بود به قهرمانانی نظیر کاچولین و فرگس. در این زمان شاعر جوان یک ملی گرای ایرلندی است و به جستجوی این است که فرهنگ ایرلندی را با مختصات خاص خود بیافریند. جایی که می نویسد می بایست غروری که در سرمایه‌ی ملی ماست به سمت شکوفایی هنر و زندگی ملی ما حرکت کند. در تمام اشعارش حتا اشعار متاخر، ترانه های عاشقانه ای هستند که برگرفته از فرهنگ عامه‌ی مردمی ست که او می پرستیدش. نخستینِ آنها "زیبایی دمِ باغ های سال" ست که زیباییِ آهنگینِ آن آشناست.

عشق شورانگیز و ناکامش به زنی زیبا و انقلابی به نام مودگان بود که به هویتِ این آرمانِ ایرلندی افزود. در سال 1889 زمانیکه ییتس بیست و چهار سال داشت ، مودگان به خانه اش در لندن آمده بود اما حضور مدام اش تا پایان عمر در شعرهای ییتس باقی ست. او هلن "تروای دیگری نیست" و " جسم لیدیان پیچیده در بالای آتشِ همه جا گیر" و در " میان کودکان مدرسه" ممکن است ملکه‌ی حضورها باشد؛  او ققنوس و موجود الهه مانند است که از سر تا به زانوان اصیل اش بخشی از تامل داشتن است و عشق و رنجی که حاصل از آن بود زین پس یکی از بن مایه های مدام شعر ییتس شد و دیگری طبیعتا ایرلند است " که سحرش پیچیده است"؛ آرمان های او بسیار متفاوت از مودگان بود. او متعهد به جنبش خودمختاری ایرلند بود اما ییتس همواره ویژگی های مثبتی در استیلای آئین پروتستان می دید. در این زمان بود که او یکی از شخصیت های مهم زندگی اش را ملاقات کرد؛ آگوستا گریگوری بیوه ای خیر و جسور که قرار بود مادر، دوست، خواهر و برادر باشد. آن ها با هم تئاتر ابی (Abbey ) را بنیانگذاری کردند. جائیکه پاره ای از نمایشنامه های منظوم او اجرا شد. کاری که به نظر ناموفق و بی حاصل از آب در آمد. آن طبقه‌ی محروم بیمارش کرد، در نمایش "بازیِ پسری از جهانِ غرب" اثر سینگ به حالت استهزاء و آشوب طلبانه از پیشنهادهایش استقبال کردند. از سال 1890 تا 1910 در طولِ دو دهه ییتس مایوس و فرسوده بود. دیگرمودگان سحرانگیزش  در کنارش نیست و ماجرای عشقیِ دیگرش ( که در شعر" باد در میان ساقه های نی" از آن سخن می گوید) پایان یافته است. خیلی از شعرهایش در کتاب "کلاه سبز" نشان دهنده‌‌ی خشم، تلخی و سرخوردگی او از تنگ نظری ها و بی میلی های سیاستمداران ایرلندی ست. در این مجموعه است که صدای متمایز ییتس در شعرهای بعدی اش آغاز به شنیده شدن می کند. جائیکه از زبان شاعرانه ی کتاب "گرگ و میشِ سلتی ها" لحنی محاوره و غنائی و استوار به پیش می گیرد؛ زبانی که در مجموعه‌ی " آنچه که بر عهده ی ماست"(1914) قطعی تر می شود. اینجاست که او از اجدادش می خواهد: " مرا به خاطرِ این شورِ عقیم ببخشید/ من فرزندی ندارم/ آنچه دارم چیزی جز یک کتاب نیست." این خشم و دلسردی باقی می ماند. اما در شعر غریب " مجوس" جهتی جدید به خود می گیرد. به دنبال این شعر، شعری ست به نام "عروسک‌ها" که در آن عروسک‌ها بسی بیشترازعروسکِ به دنیا آمده‌ی عروسک‌ساز حقِ زندگی دارند. جائیکه چیزهای ساختگی طنین اندازتر و مطمئنا ماندگارتر از زندگیِ طبیعی این نسل است. ییتس به سمت گونه ای از تصویر پیش می رود که در آن رمزها و اشیاء و آدم ها معنای شخصیِ مطنطنی دارند. او پیش از این از شخصیت های دیگری استفاده کرده بود. اوئن اهرن شخصی الهام برانگیز، فاوستی و دور اندیشی عارف و مایکل روبرتز ( دانشمندی گوشه نشین، عالم به رموز) و مطمئنا یکی از جذابیت های شعر او شیوه ای ست که او خودش، دوستانش و آنچه آن ها کرده اند را بر صحنه ای حماسی تصویر می کند. حالا این عرفان و ذهنیت جادویی متوسل به بیانی رفیع و پرداخته می شود که لحنی پیامبرگونه  و روحانی به خود می گیرد.

جنگِ مهم  سال های 1918-1914 تاثیرِ اندکی بر اشعارِ او در این دوره داشت. گرچه در مجموعه ی " سال 1919" ، " قوهای وحشی در کول" ( که شعر عنوان مجموعه یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین شعرهای ییتس است)، دو شعر در مرگ رابرت گریگوری تنها پسر حامیِ عشقی اش وجود دارد، که یکی ازین شعرها شعر مسحور کننده‌ی " یک ایرلندی مرگ خود را پیشگویی می کند" است.

در سال 1917 که ییتس از پا درآمده بود در آخرین سرخوردگی اش از مودگان خواستگاری کرد و چنانچه از پیش انتظار می رفت او نپذیرفت و به سمت دخترش ایسوالت رفت. ایسوالت همچنین در شعرهای ییتس خاصه دراین مجموعه حضور دارد.  او " دختر جوان" با شعری به همین نام است و همچنین حضور سحر آمیزی در چهره های نمایشی دارد. تاثیر " مود" همچنان در اشعار ییتس باقی ست. چندی پس از دومین جواب رد، ییتس از جرج هایدلی لیز خواستگاری می کند و او می پذیرد و آنها در ماه نوامبر ازدواج می کنند.

ازدواج با این زنِ جسور و برجسته ( در حالیکه ییتس 52 ساله بود) به او نیرویی برای کارهای پایانی‌اش داد. سه روز بعد از ازدواج ییتس در می یابد که او از قریحه‌ی نوشتن به صورت ناخودآگاه برخوردارست. ( ییتس پیش ازین در علاقه اش به علوم خفیه، رموز عرفانی و اعتکاف اصرار ورزیده بود و پیشتر به مرتبه‌ی "سپیده دم طلایی" رسیده بود. ییتس او را تشویق کرد و نوشته های بسیار او "الهامات" را به پیوست اسناد خود به نثر منتشر کرد و در اینجاست که او به آمیزه‌ی قابل قبول از باورهای عرفانی می رسد که آنچه خواننده با آن همسوست شرح وسیع تکرار این چرخه در تاریخِ بشری ست. ذهنیتی از برجِ بن بالبن است که تصویر کنونیِ شعرِ برج را می سازد. حالا ییتس سناتوری ست که پنجاه و شش ساله است. مردی که جلوه‌ی اجتماعی پیدا کرده است. چنانچه در شعر "در میان کودکان" می خوانیم. این شعرِ تاثیرگذار و پُرشور، حس خلاقیت و خشمِ او را پسِ پرده‌ی این چهره‌ی اجتماعی می نمایاند:

 

ای درختِ بلوطی که شکوفه می دهی و ریشه های سترگی داری

آیا تو برگی، شکوفه‌ای یا تنه‌ی درخت؟

ای تنی که از موسیقی پیچ و تاب می خوری

ای نگاه نیم بازِ روشن

چگونه ما می توانیم رقاص را از رقص باز بشناسیم؟

 

و در " دریانوردی به سمت بیزانس" ذهنیتش را درباره‌ی ارتباط هنر و زندگی عمیقا بیان می‌ کند. زندگیِ "آن نسلِ رو به مرگ" است که گرچه ممکن است زیبا باشد اما می گذرد و حالا شاعری که پا به سال گذاشته است، مردی پیر است که تحفه ای ناچیز است و لباسی ژنده آویخته بر عصایی که دریاها را نوردیده است و به شهر مقدس بیزانس رسیده است. برای او بیزانس اشرافی که نماد تمامیت، چیره دستی و تعالی ست جائی ست که هنر و مذهب با هم یگانه می شود و در جایی نوشت :" اگر می توانستم به گذشته برگردم حتما به بیزانس می رفتم:

 

زمانی بیرون از طبیعت

من هیچوقت شکلِ جسمانی ام را از طبیعت نخواهم گرفت

اما این شکلی ست که طلاسازان یونانی

از کوبیدن طلا و لعاب آن می سازند

که این امپراطورِ خواب آلوده را بیدار نگه دارد

یا رویِ شاخه‌ی طلایی بگذارند که آواز بخواند...

 

در شعرهای متاخر نظیر "بیزانس" و "شهر مقدس" ییتس اورشلیم تازه ای خلق می کندکه نماینده‌ی تمامیت هنر است. بسیاری ازین اشعار آسان  نیستند اما خواننده ای که با این غرابت  جادویی کنار می آید، حتا در دشوارترین  شعرها ارزش بسیاری را در میان چهره ها ی مختلفی که شاعر به خود می گیرد می یابد. کهنسالی، پوچی، طرحی که مضحک است، عشق به همسری که او را ملکه ی سبا خوانده است و مردمی که محنت بسیار کشیده اند و در این میانه تمامیتی ست جائیکه سیاستمداران ایرلندی در خشم و ستیزه اند و او می گوید :" این زیبایی وحشتناک" به دنیا می آید."

ییتس در 28 ژانویه 1939 در فرانسه در گذشت. در 1948 پیکرش را به ایرلند آوردند که در جایی که خود انتخاب کرده بود، زیر "بن بالبن" با سنگ نبشته ای از خودش به خاک سپرده شود:

 

چشمی سرد انداخت

بر زندگی و بر مرگ

ای اسب سوار، بگذر!

 

 

 

 

*از مقدمه‌ی گزیده ی اشعار ییتس انتشارات وردزورث

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ییتس به عنوان یک شاعر ایرلندی

اف. آر. هیگینز

 

ایرلند شکل دهنده‌ ی ذهن ییتس است. ذهنیت و موتیف اصلی بسیاری از اشعارش و تاثیر گذار در زندگیِ اوست . در طولِ آن زندگیِ پرشور، دو مرد قهرمان های اصیل او بودند: جان اولری و پارنل که احترام حماسی ای به آنها دارد. برای ییتس یکی ازین مردان نمونه‌ی کلی و پُرمعنای زندگیِ ایرلند آرمان گرا و احساساتی ست و دیگری واقع گراییِ تراژیک را بازگو می کند. ییتس فرزندی از تبارِ پرنل است  و پسری ست که اولری به فرزندی خوانده است. اما مردم اولری، مردم گیلیک که در خطر می زیستند که با شور بمیرند، نخستین و دراز مدت ترین تاثیر را بر ییتس داشتند.

ویلیام باتلر ییتس از کودکی عمیقا اسلیگوی خیال انگیز و روستایی اش را می شناخت و بعدتر کلی گالوی در تحولات ذهن پیچیده اش جذاب تر به نظر رسید. در تمامِ طولِ زندگی اش هیچوقت ذهنیت اش چندان دور ازایرلند غربی نبود. از کودکی آن مردم ماجراجو و شگفت انگیز  و جنبه های مبهم جهانی بکر را در آمیزه ای از جادو می دید. اشعارِ آغازین اش که سنگین از رویا  و واقعیتی شکننده است ازین همه بر می آید. این قلمروی غریب و خیال انگیزی اش از غنای مختص به شعر و اینچنین ست منتقدین انگلیسی بی درنگ آن را جغرافیایی سلتیک خوانده اند.

ییتس آموخته بود که با زبانی پرشور موسیقی قطعات زیبایی از ایرلند را به نظم بکشد و با تعالی شعر آن را به ادبیات قدرتمند آن سرزمین بدل کند. تا سال 1907 تمام موفقیت هایش به این هدف سمت و سو گرفته است. گرچه ییتس در سبک متکلف اش پیش رفت، سبکی که بیشتر به وزن توجه می کرد و نه به محتوای آنچه که تصور می شد، همانطور که غرقه بود. به دور از شعری که پیشرو می نمود، به دنبال زیور و زینت ها بود و بسیار مورد توجه بود. او سخت مقهورِ رنگ آمیزی و موسیقی نغمه های غنی ای بود که بسیاری از آن ها را به رشته‌ی تحریر کشید. خودش را از اطناب و حشو و زواید کلام راحت ساخت، سبک جدیدش را از نوشتن تصنیف های موسیقی آموخت. آنچه را که در نظر داشت به نظم به روی آن کار کند به نثر می نوشت او اساسا در کارهای بعدترش در جهت ارائه‌ی این ذهنیت  و ساختاری محکم و پرداخته موفق می شود. شعرهایی که از حالات ذهنی سخن می گویند به شعرهای شورانگیز نمایشی راه می دهند که سخت و گیلیک هستند. این تغییر او مسلما وامدار آنچه است که او از شعر ایرلند شنیده است، آنچه که سنت شعر ایرلندی ست و آنچه که ترجمه شده است و احتمالا وابسته به ذهنیت لیدی گریگوری و سینگ است و همچنین چیره دستیِ لحنی  نمایشی در آن هاست. دلبستگیِ پیشین اش در برگرداندن شعر به مقام گفتاری اش- شعری که همان اندازه برای گوش است که برای چشم- که در تجربیاتش در شعرهای گفتاری به سرود نشان داده شده است. شاعران انگلیسی که می رفت نه تنها گوش هایشان بلکه دهانشان را از دست بدهند . آنها زبانشان را به شعری سُست بستند، گویا از قرارِ معلوم تنزل و شکست این همه شعر را در انگلستان امروز پیش بینی می کردند. ییتس بیشتر علاقمند به متن ترانه ها بود. او از خوانندگان تصنیف های عامیانهای که در بازارهای مکاره شنیده بود که چطور کلماتی مشخص را با شوری نمایشی ادا می کنند که در گوش رهگذران نفوذ کند. در خیابان، مزرعه، آشپزخانه ‌ی ایرلند همیشه در جوانی اش آواز خوانده بود، تمام آنچه را که بدان احساس نزدیکی می کرد جمع آوری می کرد. حافظه ی جمعی خود را از ایرلند می گرفت و دوستان اش به او ترجمه های جدی و دقیقی از متون گیلیک را دادند. ییتس تلاش می کرد که متن های گیلیک را بخواند، تکه هایی از این ترانه‌ها و شعرها همیشه در ذهن اش جریان داشت. او که بسیاری ازین عبارات را وارد شعرهایش کرد. به یاد می آورم که چند سالِ پیش به من می گفت که بیشتر شعرهایش از نغمه های گمنام و برخی از ریتم ها گرفته شده است. در واقع زمانی که با هم بودیم  او برخی ازین ترانه ها را به شکل محجوبانه و تردید آمیز خود به آواز می خواند. تمام اشعاری که ییتس به تکرار ذکر می کرد ترانه بودند و کتاب اشعار امروزی آکسفورد هم بر این اساس تالیف شده است. نوشتن ِ ترانه برای ییتس چیزی بیشتر از یک علاقه‌ی ادبی بود. می خواست که ترانه های شاعران ایرلندی در میان مردم ایرلند خوانده شود. در نوشتن بسیاری از کلمات ما با هم کار می کردیم و او گه گاه کلمات را به نغمه‌های گیلیک  می آمیخت. این تمرین این روزها دلخوشی ای مدام اش بود و اشتیاقی که برای به انجام رساندن گردآوری مشترکمان در مجلد بزرگ که از ترانه های سنتی ایرلند، ترانه های دوستانمان  و خودمان متشکل شده بود. می بایست جلساتی بین شاعران ایرلندی جهت گفتگو برای خلق ترانه ها به وجود بیاید. این برای او ایده‌ی مدام بود. مجمع های اجتماعی در فرهنگستان ایرلند می بایست در طبقه‌ی فوقانی مجمع اجتماعی دابلین صورت گیرد، جائیکه شاعران حاضر ترانه های خود را خواهند خواند. این چنین مجمع هایی تشکیل شد و این ترانه ها که از جمله ترانه های خود ییتس بودند خوانده شد اما این برنامه ها در مجمع عمومی دابلین برگزار شد که شعر می بایست توسط ترانه ها به سمت مردم برود. گرچه ییتس با گوش موسیقیایی تکه های موسیقیایی کلمات را بخش بندی نمی کرد اما ارزش آن ها را تشخیص می داد. عروض موسیقیایی قدیمی تر و عروض قطعه بندی ایرلندی با امکانات نمایشی اش برایش کششی داشت؛ از عروض جدید و بهم ریختگی های زبانی خوانندگان کنسرت بیزار بود. هوشمندی و گوش موسیقیایی که او را از ضربآهنگ آرام صدای رایج و ترکیب یکنواخت و بهنگام تکیه ها نجات می داد. دگرگونی های ساده اش در مقابل قانون عروضیان و خطاهایی که خلاقیتی بود  در وزن سنتی و ضرب آهنگی جستجوگرانه و به یاد ماندنی را از آن ها برآورده بود. قطعه بندی های پیش بینی نشده، به جا ماندن در موسیقی، تردیدها در اطمینان زبانی، ریتم او را نمایشی می کند. شعرهایی که آنچنان که بود از لحاظ موسیقی پرداخت شده است و به ندرت وزن را خدشه دار می کند و در سراسرِ آن انگار کسی دارد به یک خواننده‌ی ترانه های بومی گوش می سپارد، ترس مدامی که این ترانه ها عروض مثالی را به شکل مخاطره آمیزی بشکند همگی با هم که موسیقی شخصی و خاطره انگیزی را به وجود آورده است. در واقع پیچیدگیِ شخصیت این شاعر بود که به هر چه می نوشت تشخص می داد. حتا  سطرهای رسمی اش، نثری ترین اظهاراتش در ذهن می ماند که شاید به خاطر این است که از نحوی پیچیده برخوردارست . جدا ازین تمایز، جهان ذهنی اش، تخیل اش چیزی به دور از تخیل سست رایج و موجود است . شعرهایش با میانمایگان رابطه ی خوبی ندارد، بی خونی و احساسات سست آن ها برایش بیزارآور است. برای او به هم ربط دادن بیان های شاعرانه مهم است. ساده و روستایی، گاه فکاهی، هوشمندانه، غریب وشهودی.میانمایه‌گان از متانت و تشخص بی بهره اند، علاقه و تحمل کمی برای آن ها داشت و شعرش برای میان مایگان تراوشات زیبایی از یک ذهن فضل فروشانه و اشرافی بود که به چیزهایی بی معنی اهمیتی پوچ و کاهنانه می بخشید. بالاتر از همه گرچه ییتس کناره جو بود اما برای مملکت اش تجارت قابل ملاحظه ای از ترانه های ایرلندی را ابداع کرد و تا زمانی که باز نشسته شد چنانچه که بود انزوا گزید اما از آنجاست که ما می توانیم موسیقی نامحسوسِ قلمرویی گمشده را بشنویم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر به عنوان تصویر

نگاهی به دو شعر "دریانوردی به سمت بیزانس" و "درمیان کودکان مدرسه"

فرانک کرمود

 

در حالیکه برخی دیگر از شعرهای چند قسمتی ییتس را نقد کرده ام، حالا می رسم به شعری که چند قطعه گی چشمگیرترین حضور را دارد. در میان کودکان مدرسه یک کار ذهنی ست که به خودی خود نمایانگر یک سلسله رابطه های نمادین است. در خود انگیخته، دشوار چرا که این خاص بودنش را با خواننده تقسیم نمی کند. چرا که فراپاشی بیشتر از اینکه در ذهن باشد در نوع پرداخت است که شکلی که از شعر است که بی درنگ خود را به عنوان بهترین ثبت می کند. چیزی که می بایست در مورد این شعر بگویم این است که نمی بایست شعر را تلاشی و یا توضیحی برای لحظه ای روانکاوانه دانست. این مرد پیر شصت ساله ای که چهره ای اجتماعی به خود گرفته است و لبخند می زند در رضایتی گرفتار آمده است چرا که او پا پیش می گذارد که به شیوه های آموزشی به کودکان انتقاد کند.

لحنی که به تمسخر خویش آرام و ظریف است، با اشاره ای از کنایه ای معمولی و در بهترین شکل امروزی اش در می یابیم که بی دانسته های قبلی مان بدانیم که کودکان مشغول کار اشتباهی هستند. نقطه ی تقابل کاری دلاورانه در آینه ، مرد پیر به این خاطر که پیر است و چهره ای اجتماعی دارد، اعتراض نمی کند اما به شکل مفرحی اهانت دیده است. خودش را با تمام بی شکلی ها و اتفاقات معمولی ای که زندگی برای او بر آورده است وفق می دهد. اما کودکانی ازین دست در پیش او تصویر زنی که آن ها نمی توانند امید آن را داشته باشند، دختری از خیال دختر قو ، تجسد کامل روح و مانند لیدا در شعر لیدا و قو نمایانگری از الحاد و اشعار حماسی ای که برای آن روح به خوبی سرگشته گردیده و پیر است. شاعر به تصویر فعلی اش نگاه می کند، آیا انگشت چهاردهمی اش به آن شکل داد؟ چرا که او در سنین پیری توانایی جسمی آن را دارد که سخن بگوید ، گرچه در کناره گیری و تلاش های هوشمندانه ای به سر می برد و بی شکل و پیش و پا افتاده شده، همان مترسک پیر شعرهای بعد ازین. بند پنجم به این موضوع می پردازد، تخریب جسم با نفرین آدمی که برای ییتس نفرینی ست. انگار که شاعر ویرایشی انجام داده بر سطرهایی از شاهین چاه که ده سال پیش ازین نوشته بود.

این مرد پنجاه سال انتظار کشیده است. اما این همان است که رقصنده بر آن تقلب می کند ، دانایی خوانندگان را به نتیجه می رساند که می بایست زندگی بهتری را به پیش ببرند و این هدف را تعقیب می کند، سنگ های خشک یک چاه و درختی بی برگ در بالای دری راحت و اجاقی پر، کودکان و مرغزارانی سست.

این مصیبت اتاقِ پیر در اتاق مدرسه است که با شاعران، معلمان و متفکران مترسک مانند است. بیرون از زندگی، مترسک تجسد چنین شخصی است چرا که او نمودار پوچ و خشک جسم زنده ای ست که قلب زن را می شکند و با تولد پدید آمده است اما چیزهای دیگری هم هست که قلب را می شکند و با زمان تغییر نمی یابد اما مرمر و برنز را فارغ نگه می دارند. مرمر و برنز یک بن مایه‌ی مکرر در ییتس است و این در ساده ترین شکل اش در زیبایی زنده وجود دارد. جائیکه رابطه ای پر از نقیضه است بین آن و آنچه که به راستی در حسی متداول جان گرفته و آن جسم که گویا همان روح است که تو را در برمی گیرد.

این اشعار درخشان جوانه های شعر بعدی را در خود دارد، هدف هنر زندگی شاعر است که کناره گیری را می کاهد. برای فراهم کردن تصویری که توفقی روزانه است. من همیشه از افسوس رنج کشیده ام و تنها وقتی رضایت پیدا کرده ام که ذهنیت جدا شده ام در میان تصویر و نمایش شکل پیدا کرده است. اما این گذراست. شاعر کشف می کند که او بعد ازین تصویرهای صرف را ساخته است. تضاد شکنجه آوری بین تصویرهاست ( که به مجسمه های مرمر و برنز اشاره می کند) و زیبایی زنده و فراتر ازاین تضاد، نیازی برای یک تصویر شاعرانه رشد می کند که بیشتر از مرمر و برنز شباهت به یک زیبایی زنده دارد. هیچ تصویر ساکنی کمک نمی کند، باید حرکتی باشد، شکل دیگر هنر که یک رقصنده برای مقایسه با عالی ترین شکل هنر دارد. تغییری  که قابل مقایسه با آنچه است که پاوند در رهائی تصویر و تکامل جنبش تئوری تصویر نوشته است. تصویر قرار است که همه‌ی حرکت باشد که هنوز با گونه ای رکود همراه است. در آن فقدان موضوعات جدا و هوشمندانه دیده می شود. معنایش شبیه درکی آن ها را دریافت می کند که به طور مدام در حال تغییر است . او چهره ی بی حس و سرد سالومه را در خود دارد که در اینجا چیزی جز رقص نیست  و او و رقص جدا از هم قابل درک اند. بخش ناپذیر به عنوان جسم و روح ، معنی و فرم که باید باشد. رقصنده در واقع عبارت مورد علاقه‌ی ییتس است " از خود به دست آمده" فارغ از رنج و به دنیا آمدن که کاملا متفاوت از هنرمندی ست که او را می جوید ، او تنها می تواند در مکانی از رقص از پیش مقدر شده باشد، فارغ از دشنام آدمی زیبا از خود می زاید، جدا از رنج متولد شدن و یا رنج هنر، جائیکه هنر آنچه که هست را معنا می دهد و این همان حس با شکوه بندِ نهایی ست:

کارگران شکوفا می شوند و می رقصند جائیکه

تنی کبود نشده است که روح را به لذتی برساند

هیچ زیبائی از سرخوردگی خویش متولد نمی شود

و چشمان نیمه کور دانایی از فتیله ای که در چراغ نیمه شب می سوزد، نمی زاید

ای درخت بلوطی که شکوفه می دهی و ریشه های سترگی داری

آیا تو برگی، شکوفه ای یا تنه‌ی درخت؟

ای تنی که از موسیقی پیچ و تاب می خوری

ای نگاه نیم بازِ روشن

چگونه ما می توانیم رقاص را از رقص باز شناسیم؟

 

"در میان کودکان مدرسه" به خوبی می تواند به عنوان عبارت و هسته‌ی مرکزی تمام این موقعیت های پیچیده ی جداسازی و تصویر تلقی شود. بعدتر، تعداد زیادی شعر خوب است که با این طبیعت قربانی و پیروزی گریزنده سر و کار دارد. مانند شعر تردید که این سوال را می پرسد که "شادی و سرور چیست؟" و آن را با تصویری پاسخ می گوید که جوری به دست می آید که تنها راه هومر را انتخاب کنیم و از رستگاری اجتناب ورزیم یا شبیه گفتگوی روان و خود یا عبارت ساده ی این انتخاب.

و شعرهایی هستندکه به مسئله چرخشی مذهبی می دهند . بهشتی که در آن کارگران و زیبایی یکی شده اند. ایهام عشق و نفرت مرمر و برنز که نه تنها خبر می دهد که ییتس آن زندگی اصیل و اشرافی و نزاکت هایش را ستایش می کند و در شعرهای بیزانس پایان بهشتی این درگیری را جشن می گیرد. در این زندگی بهشتی، تمام آن بیانات شادی بخش رشد و تغییر در مرمرو برنز و سکونت یک جهان بی تغییر است. بیرون از هوش و زمان در واقع این تصویر بی ملاحظه ی انسانی ارزش به حقیقت درک می شود. هنرمند خودش ممکن است این تصور را داشته باشد بنابر این چیزی بی تغییر از زیبایی بی شکل اش را از دست می دهد و توسط کارگران به نوعی ابتذال اغوا می شود، در خودش زائیده و در خودش شادی گرفته از مرمر و برنز. این حتا امکان پذیر است که بودن تنها متعلق به مردگان است.  ما به زندگی مبهم یا مرگ تصویر بر می گردیم. آنها که می زایند و می میرند، به شکل همیشگی ناتمامی در جهان بودن، فقط در آن جهان ستایش می شوند که مرد پیر در آن نقشی ندارد. تنها درخت پژمرده و چاه خشک را ستایش می کند و به گذشتن از جهان بودن امیدوار است، جهانی از خویش زائیده. مهارت های بی پایان شبیه جسم از مرگ عبارتی قابل برگشت است. دریانوردی به سمت بیزانس در آن تناقض پرندگان و نسل های رو به مرگ و پرنده ی طلائی همه ناتمام مانده اند و این باعث شد که ییتس آن را در شعر "بیزانس" کامل کند. استرج مورِ منتقد می نویسد که شعر در سه بند اول بی نظیر است اما در بند چهارم این پرسش ایجاد می شود که چرا پرنده ی طلاساز به همان اندازه ی جسم مرد از طبیعت است.بالاخص که آنچه که از هومر و شکسپیر می خواند همان است که که از گذشته است و یا در حال آمدن است و یا برای مردها و همسرانشان می آید. ییتس برای او نسخه ای از شعر بیزانس را می فرستد که به او برای طرح جلد سمبلیک کتاب تازه اش ذهنیتی بدهد . در این زمان می خواست که اسم کتاب را بیزانس بگذارد و نه پلکان مارپیچ و انگار که شعر "دریا نوردی به سمت بیزانس" در ذهن شاعر ناتمام مانده بود و ذهنیت اش نیاز به ادامه داشت. مور منتقد هم برای ییتس نسخه ای از "آواز ملکه" ی فلکی را فراهم کرده بود و این ارتباط مسلمی با بیزانس دارد و می تواند علاجی برای زیبایی زنده در مقابل مرمر و برنز باشد و یا دراین لحظه که مطلاست.

ما پیش ازین دیده ایم که چرا ییتس اینچنین علاقمند به هنر بیزانس است. بیزانس در او حس و تصوری را به وجود می آورد که به طور کلی از ملاحظات خاص آدمی به دور و غریب است و به ویژه از جنبه ی ذهنیت زبان و عالم مقال که با معنا و شکلی همسان ظرفی برای شور مشاهده گر است که او را به سمت بسط تصویر می برد. این سطرهای "فلکر" همچنان به زندگی در مرگ و مرگ در زندگی اشاره می کند که تمامیت هنر را مشخص می کند، تفاوت تمام، چنانچه از توالی های متفاوت واقعیت بین تصویر و آنچه که هست، حسی معمولی ست ، واقعا نکته ی حساسی ست که هر آنچه که شعر بیزانس اول داشت و از نگاه مور کامل نبود. شاید این مهم بوده که شاعر کارش را در شعر دوم کامل کرده و به جستجوی تصویر کامل تری می رود که چگونگی آن را بیرون از زندگی و در جستجوی تکامل به ستایش مرمر و برنز منتقل کند.

پرفسور ان. جفرسن همچنین نشان داده است که چطور سطرهای آغازین شعر "دریا نوردی به سمت بیزانس" پر از ذهنیت قدرتمند یک زندگی طبیعی ست، زندگی یک نسل، قزل آلا ذهنیت آشکاری از شور جسمانی را منتقل می کند و ممکن است به آن زیبائی جسمانی نائل شده که ییتس آن همه آن را ستایش می کرد اضافه شود ، نیروی بی پایان و فردیت تمام این هدف، در هستی یافتن و به مرگ انجامیدن. البته پرنده ی طلایی می تواند این باشد چنانچه رقیبان آسمانی مترسک پیر پیشگویی می کند، چنانچه حماقت و شور را به آن نیازی نیست، سخن می گوید . او در جهانی که تمام نیروهای طبیعی، تفاوت های جسمانی و روحانی، زندگی و مرگ رو به بی معنا شدن هستند از زبانی فروتنانه استفاده می کند. و این جهانی ست که بیزانس نمادگزینی می کند. آقای جفرز می گوید که این پرنده در شعر دوم متفاوت است چراکه در اینجا به شکل صریحی به خاطر کمبودهایش با پرندگان طبیعی در واقع در شعر اول نیز قصد بر همین تضاد است. مرتبه ی دیگری از صراحت چنانچه نقد مور بر شاعر نهاده است. مرکز توجه دیگر بیشتر ازین بر وضوح تضاد بین طبیعت و هنر در حس های خاص آن نیست.

و این دقیقا مضمون چهره ی مرده و رقاص است. ذهن شبیه یک فرفره می چرخد که من تصویر اصلی ییتس و تمام این روایت را از بر می خوانم، بیزانس جایی ست که همه چیز در آن طبیعی ست، جائیکه همه تصویر است و تضاد و در آن صرافتی نیست. ظهور اجتناب ناپذیر و پیوسته ی بودن در چرخه ی شدن. شاید بینش درستی نباشد که به شعر از منظر مبحث رستاخیز و آخرت نگاه کنیم، سودمند است که دریابیم که ییتس چگونه این همه سادگی را به شگفتی و هنرمندانه تعبیه کرده است. تضادی ضروری که در خوانده هامان نیست. نیروی آشتی پذیر تخیل است. خالق نمادی که آدم ها خیال می کنند و پس آن بهشت اثیری را تخیل می کنند یا برای به کار گرفتن زبان کاملا مناسب بلیک این جهان خیال جهان جاودانگی ست. این همان آغوش الهی ست که ما بعد ازین زندگی جسمانی به آنجا خواهیم رفت. این جهان خیال بی پایان و جاودانی ست. چنانچه جهان جسمانی گذرا و پایان پذیر است. تخیل انسانی بر ما تجلی پیدا می کند. به دور ریختن این گذار که آن جاودانگی را بنیان می نهد. در جاودانگی چیزی به چیزی دیگر بدل می شود. هر شناسه ای جاودانی ست. شعری ناممکن بیرون از سنت تصویری رمانتی سیسم که منتج از ذهنیت ناگزیر گوشه نشینی و رنج هنرمند است.

در شعرهای بعد ازین، ییتس به جستجوی این تصویر آشتی ناپذیر ادامه می دهد و او مدام به مضمون حسرت برمی گردد، تمامیت گمشده ی زندگی. قصیده ی زوال او در آخر میدانگاهی برای گریز جاندار است. شاعر بی آن که این زوال را بیابد به دنبال این مضمون است.

قلب درون است  که از خشم و باتلاق ساکن و بی زندگی سخن می گوید.این همان است که انکار شده است. او مضامین کهن را که در گذشته به قلب آدمی خیانت کرده است بر می شمارد و همه آن ها را به شکل ناعادلانه ی تلخی بازنمایی می کند. همچنانکه تسلای آنها صرفا از عدم کمال و بیزاری خودش بوده است. افسانه ی سلتی " اوشین" به سمت جزایری از سرخوشی بیهوده، نبردی بیهوده و فراغتی بیهوده فرستاده شد که این نیازی عاشقانه را در شاعر برآورد می کند. کنتس کاتلین خاستگاه بیمی درونی را برای یک معشوق داشت که خیلی زود آن رویا تمام عشق و فکر او را در بر گرفت و این گونه است تمام مضمون های ییتس.

بازیکنان و صحنه ی نقاشی شده در این جا رویا و تخیل هستند. اثری از تخیل که در این جا زندگی واقعی را به جایی خالی از اهمیت تنزل می دهد. ازینجا به بند آخر ، شبیه تصویر تازه ی بیزانس، این تصاویر در غضب و منجلاب آغاز می شود. در میان نسل رو به مرگ و در رویایی از خیال تغییر یافته اند. بیش از این کاری ساخته نیست، شاعر به " غضب متکثر بی شکل" بر می گردد که باقی مانده است که صرفا زندگی کند.  وقتی که زندگی مشکل ترین است. زندگی به آرمان های دیگری به کار گرفته شده است.

این کیفیت فزاینده ی زندگی نامه ای شعرهای آخرش دقیقا با لزوم مطالعه ی مناسبات این روند در فرآورد نسل رو به مرگ به مرمر و برنز قابل توجیه است. خاصه در نمونه‌ی اول تناسبات استثنائی شرح حال گونه که در شعر کالریج بوده است یادآوری می شود. اگر درصدد آنیم که ییتس را به عنوان یک قهرمان مطالعه کنیم می بایست آنچه را که با عزم و اراده ی غیر قابل تصور او در تقابل بود را شرح و بسط دهیم. تمامیتی که او در آن استحاله می یابد ، مسئله ای که هیچوقت نمی تواند در این سنت از ظاهر دور باشد ، تصویری که رو به پس کشیدن است . در واقع در هر موقعیت شرح حال گونه ای این احتمال می رود که به این قیمت این عقب نشینی اتفاق بیفتد. کالریج به عنوان یک شاعر در سن سی سالگی تمام شده بود، آرنولد هم ازین جنبه موقعیت مشابهی داشت. ییتس اما ازین داستان مستثناست. خودزندگی نامه ها نشان می دهد که ییتس همچنان پر کاربوده است. وقتی شعر تصویراست، زندگی می بایست آنچنانکه ییتس گفت تراژیک باشد.

آن چهره ی مرده که شکل دیگری از زندگی یافته است، متمایز از زندگی انسانی که مرتبط با فعالیت های ذهنی ست. رقاص تفکیک ناپذیر از رقص اش، خالی از توصیف می چرخد، با حرکتی در پس زندگی و در دایره های باریک نورانی اش به همه چیز ارزش می بخشد، مرمر و برنز که رضایتی برای آن زیبایی زنده فراهم نمی کند، اما ترتیب بالایی از حقیقت را بازنمایی می کند از بودن در تضاد باشدن که در آن تنها مرگ است که نمی تواند تغییر یابد. این ها وجهه های تصویری هستند که من در این فصل در نظر گرفته ام . این ها در ییتس منجر به تصویر رقصنده ی " درمیان کودکان مدرسه"  و همینطور " تصویر درخت" می شود. این تصویر تمثیل انتقادی رمانتی سیسم را به عنوان یک سازواره جمع بندی می کند...