تنها ساکن این خانه قرقی غمگینی ست/ شعری از رُزا جمالی
تنها ساکن این خانه قرقیِ غمگینی ست
شعری از رُزا جمالی

بست نشسته ام وُ گلبول های خونم فرار می کنند
شرطی شده است خاطراتم
پوچ شده ام
و به حراجم گذاشته اید.
مردی که روی پلک هایم سنگینی می کرد
تمام نمی شوی، دیگر تمام نمی شوی
همهی آینهها یک جور نشانم میدهند
روی من دری را بستهاند
و سنگریزه در آب میغلتد
دست تنها و پا برهنه
روز مسطح است.
بد خواب شده ام
بخشی از حافظهام را دزدیدهاند
زخمیام
وکسی نمی داند!
بر تشتی بزرگ نمک میریزند
روز مریض است
نبض ام را گرفتهای
وَ من
خاطرهای شدهام که به رگهای تو پیوستهام
خستهام
دیگر اگر بر طبل هم بکوبید در گوش من صدایی ندارد
تنها ساکن این خانه قرقی غمگینی ست.
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 6:44 توسط رُزا جمالی
|
رُزا جمالی متولد ۱۳۵۶ در شهرِ تبریز؛ دانش آموختهی کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران است. ازین قلم تاکنون هفت مجموعه شعر، یک نمایشنامه، یک مجموعه مقاله، دو گلچینِ ترجمه شعر انگلیسی، ده عنوان کتاب در عرصهی ترجمهی شعر جهان و دو کتابِ در دستهی ترجمهی داستان کودک منتشر شده است. در نظریات و آثارش در طیِ چندین دهه و دورههای مختلفِ کاریاش از زاویهی متفاوتی به ادبیاتِ فارسی نگاه کردهاست: فرمالیستی، ساختارزدایانه، فمینیستی، بوم گرایانه، پسااستعماری، تاریخگرایانهی نوین و …