آرای منتقدان بر شعر رُزا جمالی

کاظم کریمیان : رزا جمالی شخصیت سناریویی بی فرجام با گستره یی
از اینجا تا ابدیت!
...و بی ان که در طول سالیان به مامنی ایمن دست یافته باشد-همچنان سالک
سرگردان این وادی بوده وخواهد بود. دست اوردهای شاعر از چنین طی طریق
هایی به واسطه زبانی متکثر در اختیار مخاطب قرار میگیرد- بنا برین باید گفت
مخاطب اثار شاعر مخاطب خاصی نیست بلکه طیف وسیعی ا ز مخاطبانی ست
با ذایقه متفاوت .به همین لحاظدر یک شعر مستقل شاعر- ما با طیفی از فضاهای
متفاوت مواجه ایم با این احتمال که عناصر ترس- اظطراب-اروتیک-خشونت -
سرخوشی را به ما القا کند. گفتنی ست که یک چنین رفتاری متضاد ناشی از
ضعف اگاهی ویا توان خلاقه شاعر نیست چه او به اغلب ساختارها اعم از تئوریک
و بومی شده در بدنه ی شعر امروز تسلط و اشراف داردبا این وجود نباید از این
نکته بی توجه عبور کرد که مخاطب برای فهم و دریافت منظور شاعر با چالشی
دیر پا مواجه نبوده ونیست. به عنوان مثال به این شعراشاره می شود:
رو به فرودگاه/ حالا برایند دست هایم سر زمینی ست تنگ
به اندازه ی یک کف دست / رو به افتاب لیز
که خورشیدش قهر کرده است
از دشت لوت ادامه داشت/ خوابی دراز که انگشتم را جا به جا می کرد
میان دندان هایم سفت می شد / وزشی گنگ
گرد بادی از دشت شن
تا کوچه ی پشتی خانه من !
و.....
که در واقع شاعر طرح یک خشونت اروتیکی مبتنی بر روایتی اسطوره یی
را مد نظر قرار داده است
و یا این تصویر زیبا با اندکی چاشنی زبانی از شعردهن کجی به تو :
یک لیوان اب و دو صندلی / کدام یک اسیب پذیر ترند ؟
وقتی باد می اید
و سنگی پرتش می کند روی میز
هر چه در دسترس باشی / انباشته ترم از خطر ..
بی شک مجموعه ی " بزرگراه مسدود است " حاوی تجربه های سالیانی
رزا جمالی شاعر صاحب اندیشه ست که با توری کوچک نه که با توری وسعت مند
بی انکه خود از ملال ناشی از سرگردانی رها شده باشد - به صید ی گرانمایه دست یافته است .
سمیرا قطب / نشریه ی عقربه
“منهای لایه های خونی درازی که تا لاله های گوشت ادامه داشت
منهای شکل خونت
که لای موهایم شکل بوسه لخته شد”
با آنکه قصد داشتم تنها به معرفی یک مجموعه شعر بپردازم اما این سطرها آنقدر تأثیرگذار بود که تحسین را در کنار معرفی اجتناب ناپذیر می کرد….
باری؛ مجموعه شعر بزرگراه مسدود است دستچینی است از پنج مجموعه شعر
“این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی”
“دهن کجی به تو”
“برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام”
“این ساعت شنی که به خواب رفته است
و
"شهر ممنوعه"
سروده های رزا جمالی. روایت هایی به زبان سپید با قلمی استوار. شعرهایی که تنها درون گویه هایی در خلوت شاعرانه نیست؛ درد مشترکی ست میان تمام انسان ها. شاعر در سطر سطر مجموعه با خواننده گفتگو می کند، از او می پرسد چگونه این اتفاق ها برایمان افتاده و برای دنیای سراسر سردرگمی, در مجاورت ترس زنانه اش از شما به دنبال پاسخی می گردد
“سپس می خوابی به اندازه ی هنوز
خواب زن کج است؟”
یا
“به شکل لجبازی چتری در می آیی/ روی ابرها جفتک می زنی/وسط خواب ها مچاله می شوی/ با انگشتان من هم آغوش می شوی؟”
شعر رزا جمالی شعری متفکر است. مخاطب نمی تواند هم چای بنوشد و هم شعر بخواند. باید شش دانگ حواسش به تصاویر و روایتی که شاعر در پی بیان آن است باشد. دایره ی لغات وسیع و بعضاً استفاده از لغات عامیانه و نوع ترکیب بندی کلمات و تسلط بر موسیقی واژگان باعث ایجاد زبان و فضایی منحصر به فرد برای جمالی شده. هر تچند که شاعر وقت آن را داشته تا با چاپ پنج مجموعه ی گذشته اش خود را در ذهن مخاطب به ثبت برساند اما خواندن این گزیده برای آنکه سیر شعر جمالی یکجا به دست بیاید خالی از لطف نیست.
مجموعه ی بزرگراه مسدود است در زمستان ۹۲ توسط نشر بوتیمار و در ۱۸۵ صفحه به چاپ رسیده و وارد بازار کتاب شده است….
بخش هایی از شعر بلند “ما دو نفر بودیم” (از این مجموعه) را با هم می خوانیم :
برای کبوترهایی که اول مردند فاتحه بگویید
روی خنده راه بروید
و کمی بمیرید
تا صدایتان از دیوار بالا بکشد شبیه پیچکی از فاصله ای دور سوت
بزنید
و آسمان را مچاله کنید و ماه را پاک کنید
ستاره ها را جارو بزنید
و با انگشت سرنیزه های مرداب را ناخن بخراشید
اگر سیل راه بیافتد
زیر پایتان قایق بکارید پارو بزنید با پرنده های سیاه
و هورت بکشید
جرعه ای شیر را
درهوای بخاری
ازین به بعد
سه چاهار بار در روز سر بکشید دوغ را در هر دروغ
گریه را پهن کنید وسط سرتان سر ریز!
سر بزنید به سرفه های نیامده!
به پیراهن های ابریشمی بگویید بمیرند
من چرا فکر می کنم این خودکارهای آبی آبزیند
خبرگزاری ایبنا
در دهه 70 برخی شاعران با به هم ریختن جملات و پس و پیش کردن واژهها در پی القا معنا و مضمون منسجمی در شعر نبودند و به نوعی شعرشان شعر طنز دهه 70 محسوب میشود. رزا جمالی با مجموعههای «این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی» و «دهن کجی به تو» و «برای ادامه این ماجرای پلیسی قهوهای دم کردهام» به واقع یکی از پیشروهای این گونه شعر بود، چنانچه از نام کتابهایش نیز نوعی معنا گریزی دیده میشود.
در شعرهای این شاعران هر سطر البته معنای واحدی دارد که اغلب به سطر یا دستکم به پاراگرف بعد ربطی ندارد. محور افقی در اغلب شعرها رعایت نمیشود و شاعر در پی پیوند و برقرار کردن ارتباط منطقی و زبانی میان سطرها و بندهای سروده خود نیست. مجموعه شعرهای اخیر جمالی به نوعی ادامه همان شیوه در شاعری است که وی از ابتدا آن را دنبال میکرد. اما جمالی در این شیوه و در مجموعههای اخیرش به نوعی پختگی دست یافته است.

لیلا صادقی در مقاله ی تازهسازی طرحوارهای در شعر زنان
در شعری از رزا جمالی به نام «برای ادامهی این ماجرای پلیسی قهوهای دم کردهام» در مجموعهای به همین نام منتشر شده در سال 1380، طرحوارهها در هر سه سطح شکسته میشوند و در پی شکست طرحوارهای در هر سه سطح، چیزهای غیرممکن یا غیرمحتمل با شکست طرحوارهای چالشی را در دانش طرحوارهای ایجاد میکنند و بازسازی طرحواره یا بازسازی دانش اصلی رخ میدهد و این چالش منجر به تغییر کلی مجموعه و یا تغییری در نگرش به جهان میشود.
از دست چاقو كاری ساخته نيست
وقتی دزدی كور سرك میكشد
از دست چاقو كاری ساخته نيست.
در میانهی شعر، برداشتهای متفاوتی همانند همان تکنیکی که در هنگام فیلمبرداری و در صنعت سینما مورد استفاده قرار میگیرد، به صورت برداشت اول، برداشت دوم و غیره پیش میآید که ژانر شعر را با ژانرهای دیگر در تعامل قرار میدهد و اینگونه طرحوارهی متنی که در شعر زنان به ندرت شکسته میشود، تازهسازی میشود.
برداشت اول :
موهايم كمي از روسری بيرون زده بود
میگفتند شكل ظرفها را از بر بود آن زن
دكمههايش، بیقرار میافتادند
و قلباش به شكل 5 وارونه میشد.
[....]
برداشت دوم :
من كه به پلكهای فراری پناهنده شدم
تمام میكنيد؟
در اين سرزمين جواهری دفن كرده بودم
هواپيما تكهای از زمين مرا دزديد.
طرحوارههای مفهومی بسیاری در این شعر وجود دارند که در بخش آغازین آن عبارتند از طرحوارهی دزدی، قتل، خواب، خیاطی و غیره که چاقو و ماجرای پلیسی طرحوارهی قتل را فعال میکنند. دزدی، پریدن از دیوار خانه و خواب بودن صاحبخانه طرحوارهی دزدی را فعال میکنند و جدول ضرب و جمع زدن طرحوارهی ریاضیات را فعال میکنند که توصیفی برای کنش معشوق است. این طرحوارهها در برداشت اول شکلی عاشقانه پیدا میکنند و در برداشت دوم طرحوارههای پناهندگی و مهاجرت فعال میشوند و طرحوارهی دزدیدن به صورت از دست دادن سرزمین تفسیر میشود: «هواپيما تكهای از زمين مرا دزديد.»
طرحوارههایی که در برداشت اول فعال بودند، در این برداشت، خنثا میشوند، بدین معنا که مکمل هم نیستند، به صورت لایه لایه چندمعنایی ایجاد نمیکنند، بلکه دو نگاه متفاوت نسبت به یک طرحواره را ارائه میدهند که این خود منجر به چندصدایی میشود. در تکههای بعدی متن، یک «گزارش هفتگی» وارد شعر میشود که درواقع طرحوارهی متنی باز تخریب میشود و طرحوارهی دیگری جای آن ساخته میشود که شعر در قالب گزارش است.
هفتهای يك بار خوابم را میدزديد
شايع بود از مرزهاي خانهی من گذشته
روی ديوار شلنگ میاندازد.
[...]
ديدی چگونه به چار ميخم كشيد؟
من از آن چاهار چوب ميخی كم داشتم!
هفتهای سه بار از ديوارِ خانهی من بالا میكشد
و عينِ خيالش نيست
كه پاسبانِ خانهی من كور است.
در بخشهای بعدی، طرحوارهی متنی اعتراف شعر را به اعترافنامه تبدیل میکند و در ژانر شعر شکست ایجاد میشود:
بگو، حرف بزن، اقراركن!
من روزی به دنيا آمدم كه تو بر كفنم دست كشيدی
سرگرمی بالينی من يك دايرهی تاريك بود
گواهیام برگی از شناسنامهی خواهرم
نيروی گرانشِ لحظهای را كه سنگی در آب فرو نمیرود تعيين میكنند
بگو، حرف بزن، اقرار كن :
جنايتی كه من فاش كردهام !
سپس در میانبخشی به نام « آنتراكت برای چند دقيقهی كوتاه » فضای یک نمایشنامه ساخته میشود و طرحوارهی متنی از ژانر شعر به سمت نمایشنامه حرکت میکند.
[ در اين لحظه خواننده میتواند برایِ صرفِ قهوه چند دقيقه كتاب را ببندد ] [ اين ميان پرده صرفا جهت استراحتِ ذهنِ خواننده نوشته شده است:]
اتفاقِ يك قتل در ثانيهی 8ام اين متن قريبالوقوع است: چنانچه راوی شما باشيد و كسی مثلِ من قاتل نبوده است و تنها من رموزِ اين پيشگويی غريب را میدانم؛ آيا قتل با چاقو لذت بخشتر است يا تيغِ موكتبری؟
[...]
طرحوارههای مفهومی مختلف که در برداشتها و طرحوارهی متنی مختلف شکل گرفتند، در اواسط متن بدون اینکه یکدیگر را تخریب کنند یا با هم ترکیب شوند، در هم تداخل میکنند و طرحوارهی جدیدی میسازند. خداحافظی که در طرحوارهی مهاجرت در برداشت دوم ساخته شده بود، چاقو که در آغاز شعر فعال شده بود، طرحوارهی شام که در برداشت اول در صفحهی 72 فعال شده بود، دراینجا دوباره فعال میشود و طرحوارهی فال گرفتن شکل میگیرد. درواقع از بخشهایی از طرحوارههای مختلف از پیش تعیین شده، یک طرحوارهی جدید شکل میگیرد و این به نوعی بازسازی دانش را موجب میشود:
برایِ خداحافظی دير شده است
كاردهای تيزِ من روی بشقابِ تو جا مانده است
شامِ شما را رويِ ديس چيده ام
آسِ پيك،
اين برگِ آخرِ اين فال است
شکست طرحوارهی زبانی در این شعر بیشتر در سطح معنایی و نه عناصر دستوری رخ میدهد، به صورتی که در بسیاری موارد از لحاظ دستوری جملات قابل قبولاند اما از لحاظ معنایی دارای هنجارشکنی و این هنجارشکنی معنایی به علت تداخل یا همپوشی عناصر مختلف از فضاهای مختلف است. به عنوان مثال در بخش زیر، درختها چیزی میخوانند و در مشخصههای معنایی درخت، فعل خواندن وجود ندارد. درنتیجه دعا خواندن درخت هنجارشکنی زبانی در سطح معنایی بهشمار میرود. همچنین صبح دارای جسمیت نیست و اسکلت صبح معنایی استعاری است که هنجارشکنی معنایی را ایجاد میکند. اما از آنجایی که شکست سطح زبانی در سطح نحو و دستور زبان رخ میدهد، به نظر میرسد که در این شعر، طرحوارهی زبانی به ندرت میشکند.
و درخت هايي كه اَمَن يّجيب مي خوانند...
- اسكلتِ يخ زده ي صبح را جمع مي كنيد؟
همچنین، هنجارشکنی گفتمانی در سطح زبانی در سطح بند و نه چند کلمه رخ میدهد و دستور زبان به منظور تازهسازی جهان متن شکسته میشود. به عنوان نمونه «سایهام را با تیر میزنند اما/زنی که به لعنت خدا هم نمیمیرد؛ / شبی که قتل من شکل گرفت، / تصادفی بیش نیست!» (87). در این بخش، جملات به یکدیگر مرتبط نمیشوند و به نظر میرسد جاهای خالی یا سکوتهای گفتمانی میان این جملات وجود دارد که با یافتن آنها، پیوند میان جملات برقرار میشود.
سايه ام را با تير مي زنند اما
زني كه به لعنتِ خدا هم نمي ميرد؛
شبي كه قتلِ من شكل گرفت،
تصادفي بيش نيست!
مازياز عارفاني / به نقل از آوارستان
اما بزرگترین حقیقتی که اثار رزا جمالی را تحت تاثیر قرار می داد زبان انتزاعی وی بود، البته زبان شعری وی شاید کمی تحت تاثیر ساخت های براهنی قرار داشته باشد. گزاره ها و تصویرهای انتزاعی در سر تا پای شعر او موج می زند و مخاطب در نهایت با هوشیاری و کشف به ارتباط با کارهای او می رسد. گزاره ها و تصویرهای انتزاعی مانند:
برحجمی از اتو کشیدگی خواهرم لب پس می دهم از چشم زخمی که تو تعویذ گفتی،/ شاید سردرد گرفته ام از لرزش لبان بر قیچی سکون/ قطعا از کف دست من می زند بیرون، دلواپسی چهارگوشت، مربع های مفقود شدنم
چیزی که در رزا جمالی جالب به نظرمی رسد و نمی توان در شعرهای بسیاری از مردان ان دهه نیز پیدا کرد، گستردگی دایره ی واژگانی این شاعر است. ذهنیت او از این لحاظ فوق العاده عمل کرده و کتاب هایش تبدیل به نوعی دایرة المعارف واژگان شعری رزا جمالی شده است ، و جالب است که با جرئت و شهامتی مثال زدنی از واژگان استفاده می کند. ضمنا اگرچه ترکیب های انتزاعی به اثارش ضربه می زند ، اما وی از معدود شاعران دهه ی هفتاد است که از این طریق بسیار کلمه سازی کرده است. موضوعی که هیچکس به ان توجهی نمی کند. کلمات و ترکیباتی تازه همچون:
مدلول های کج _ كسوف گرد _ پلک برگردان _ رشته های روانی_ انگشت بعید_ناخن های ملايم_ چسبیدگی ام_ اِشغالم _ شانه ی کال _ گوشواره های منفرد_ دلواپسی چاهار گوش _ مدادهای جادو_ ماهِ دراز _ جوهر سیب _مثلث های اضافی _ترافیک سه رنگ
خليل درمنكي / به نقل از ميزگرد شماره ي 13 ام نشريه ي گوهران
به نظر من رزا جمالي در "اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي" هيچ ربطي به نظريه ي زبانيت براهني ندارد . جمالي در "اين مرده سيب نيست" سويه هاي شديد پاپ آرتي دارد. او دانش آموخته ی دانشگاه هنر است و به هنر جهان تسلط و شناختی بیمانند دارد. کار اوبه كانسپچوال آرت پهلو مي زند اما به ناچار مرجعيت تئوريك براهني را به عنوان رهبر بحران نقد ادبي مي پذيرد و در دام بحث هاي او مي افتد. شما وقتي كه نتوانيد تئوري شعر خود را پيدا كنيد و به يك تئوري كه به شعر شما ربطي ندارد پناه ببريد شعر خود را تباه كرده ايد . رزا جمالي مي چرخد و يك دفعه از توي كتاب "دهن كجي به تو" سر در مي آورد كه كتاب قابل تاملي است. اما سخت به سوي تئوري شعر براهني آمده است. جمالي در "اين مرده سيب نيست " از اين رو براي من اهميت دارد كه بيرون از پارادايم مسلط شعر براهني ايستاده است و اين خيلي مهم است . وضع جمالي كه خوب است چون او بعد از طاهره صفارزاده مهمترين شاعر زني ست كه در ايران پديد آمده است. اتفاقا ارزش آدم هايي چون رزا جمالي در اين است كه از رهگذر اين پاپ آرت و كانسپچوآل آرت به ديدار گشودگي مفهوم ها و فرم ها رفته است و از كلاسيسيم براهني جسته است . هر چند گاه در آن گير افتاده است . به نظر من آينده ي شعر فارسي از اين راه است كه مي گذرد . اين عرفان يك عرفان انزوا گرا نيست . يك عرفانِ زنده و عيني ست كه در زندگيِ روزمره حضور دارد و بنابراين اشياء در آن خيلي مهم اند . اشيائي كه كاركرد مفهومي دارند . مخلص كلام: كانسپچوال آرت.
علی بابا چاهی/ به نقل از كتابِ گزاره هاي منفرد
عواملي كه سبب شده است شعرِ" دهن كجي به تو" شعرِ موفقي باشد:
الف- اين شعرِ تغزلي هم از بيان هاي رايج شعرهايي از اين دست فاصله گرفته و هم لحني ظاهرا تغزل ستيزدارد . مي توان آن را شعرِ عاشقانه ي ضد عاشقانه ناميد . خصلتِ ضدِ عاشقانگيِ اين شعر در اشرافي ست كه شاعر بر سماجتِ عاشق نماهايِ سينه چاكِ عصرِ حاضر دارد :
ته كفشم ميخكوب شده اي تو و من كفشم را مي كنم كه فراموش شوي
( دهن كجي به تو ، ص 78)
ب- تداعي ها ، موثر و مطبوع و از ظرفيتي نمايشي بر خوردار است:
چشم هايم بي اختيار مي سوزد ( شرط بدون شرط)
(ص 78)
يا:
سه بار از فرق سرم تا بنِ كفشم تكرار مي شوي كه يادت نروم بيچاره ، چه كنم ؟/ ميخكوب شده اي داخلِ من / خارج نمي شوي؟
(همان )
ج- شاعر خواسته است و توانسته است كه عبارت هايِ غيرِ موزون شعر را به لحني موسيقيايي برساند :
زبان درازي مي كني از بس، خط مي كشم روي مشقت
( به كلمات قول داده ام فراموشت كنم ، قول )
سراسيمه بخشيدمت به شعري كه از من گذشت و من هول بودم كه زود بنويسمش آخر نشد- يادم رفت!/ پلكم بر گشته است
عجيب بر گشته است و چشمك مي زند به همه
(ص 80)
د- عنصرِ طنز به موقع و رندانه به كار گرفته شده است:
اين خارشِ خسته كننده ي كلمات است كه آزارم مي دهد . اين بوسه ي خارج از محدوده ي توست كه آزارم مي دهد ، مي خواهي مثلِ يك توپ / با من بازي كني؟ / زبان درازي مي كني از بس خط مي كشم رويِ مشقت
( همان)
ه- روابطِ تازه اي بينِ كلمات فاقدِ تصنع و در نتيجه با نوعي طراوت همراه است:
پلكِ چشم هايم مي پرد از سرما، دوست داشتن يخ مي زند ، من يخ مي زنم شبيه آدمكي گچي / جا پايِ من نقش مي شود در تمامِ دنيا ، يادگاري مي مانم از اين هوايِ سرد و دهن كجيِ تو ، توامان
( ص 81)
و- شاعر به تشبيه و استعاره سازيِ متداول، متوسل نشده است و بر فاصله گيري از اين نوع عناصر يا اهرم هايِ شعري كمابيش اصرار دارد.
به قسم خوردنم قسم/ تاكيد كردم به كوه ها و عناصرِ برگشت خورده از زمين قلمبه شده ، دعا كرده به آسمان، من به تمامِ آياتم ارجاع دادم تو را ، اي مسلمِ كلمه/ اي بي دليل / و شد!/ شد!/ شد!
( صص 83-82)
محمد رحيم اخوت / به نقل از نشريه كارنامه
رزا جمالي شاعري ست كه اولين مجموعه شعرش در سال 1377 در آمده است . مجموعه اي با 19 شعر ( در حدودِ پنجاه صفحه ) . تمام شعرهايِ اين مجموعه تاريخ دارد . از 27/11/75 تا 24/7/76 . يعني جمعا مدت نه ماه ( همان مدتي كه برايِ رشد يك جنين لازم است ) . يعني به طور ميانگين هر 14 روز يك شعر . البته گاهي هم در يك روز دو شعر سروده است . دفتر بعدي اش هم در همين سال به چاپ رسيده است . يعني اين بار علاوه بر سرايش شعرها ، چاپ و انتشارِ آن نيز در همان نه ماه يا كمتر انجام شده است . من اين مجموعه ي دوم را نديده ام و نمي دانم آيا اين مجموعه ي دوم هم آن دوره ي نه ماهه ي جنيني را طي كرده است يانه ؟ اما در آن مجموعه ي اول نيرويِ شعري را ، درست مثلِ ضربان حيات در يك جنينِ رشد يافته احساس كردم چيزي كه اين روزها در كمتر مجموعه شعري مي توان يافت . من در نوشته ي ديگري به اين نيروي رشد يافته اشاره كرده ام و نيازهاي حياتي را كه به نظرم براي برومندي و ماندگاري آن لازم است برشمرده ام . يعني گفته ام كه مثلا در شعر لاله ، چگونه واژه در شعر منفجر مي شود و پس لرزه هاي آن در تقريبا در تمامِ سطرها و در بسياري از ديگر واژه ها احساس مي شود. انگار "لاله" پس از گذشتن از "لايه " و "لاي" و "لام" و"لالايي " فقط همان نيمه ي دوم "له " از آن باقي مانده است . در آنجا اين را هم ياد آور شده ام كه چطور مي شود از راه و رسمي نو با همان عبارت هاي معمول سخن گفت ؟ شعر را نمي توان توضيح داد ، همانطور كه عشق را . ناگزير بايد خود شعرها را خواند . خلاصه اينكه احساس مي كنم در پشتِ اين پوستِ پاره پاره ، در اين رگ هاي از هم گسيخته ، چيزي جاري ست كه شايد همان شعر امروز و فردا باشد . چيزي مثلِ خون.
كاميار عابدي / به نقل از كتاب ماه:
" اين مرده سيب نيست ... " مكاشفه و مكالمه ايست با خود يا با اشياء و طبيعتِ شهر . اما با سلسله تداعي هاي گسترده ي ذهني كه تلاش مي كند " آن ها " و لحظه هاي زيسته يا نزيسته را واگويه كند و از تركيبِ آنها بي آنكه به كليتي چشم داشته باشد چشم اندازي در هر حال متفاوت را ايجاد كند . هسته ي فكري شاعر البته بي مجامله و عجيب و دامنه دار او با طبيعت و اشياء است كه به جان دار پنداشتن همه ي پيرامون آغشته شده ، راهي برايِ رهايي يا گامي در قلمروي دهن كجي. اما مي دانيم كه ذهن سراينده درگيريِ گسترده اي با شكلِ ديگر اشياء و نوعي ديگر از روابطِ ميان آنها دارد . در غياب معنايي قابل دسترس يا دور از دسترس طنز قدرت مي گيرد . اگر بخواهيم رد پا و سابقه اي برايِ اين سروده ها پيدا كنيم ، البته در راهي دورتر از برخي شاعران معما گويِ دوره ي صفوي و معماكارن هندي آن دوره و دوره ي بعد ، غالبا نه در ايران بلكه در قلمروي شرقي زبان فارسي شبيه بيدل دهلوي و پيچيدگي هاي شبكه هاي تو درتوي ذهني- زباني اش.
سریا داوودی حموله/ به نقل از سایت مرور
نشسته بودیم سکون معلق هوا را
یک ریز به نخ می کشیدیم
تمام ذهنم این بود که لایه های بهشت را در مغزم
ذخیره می کنم
و بدوزم به تکه هایی از اردیبهشتِ شخصی ام
گفتی از پانصد سال پیش با هم بوده ایم
و از روزی که به دنیا آمده ام
بر آن درخت وحشی نقر شده ایم
و قاب مان گرفته اند هر دو
و با پیراهن هایی از ما که منتشر شده است
در زمانی که افلیج مان کرده است از اضطراب
هیولایی از تپشِ قلب
جداره های من را از زمین بی واسطه کنده است
و به تو وصلم کرده است.
شعر رزا جمالی با ماهیت ضد تئوری معطوف بهزبان انتقادی و سویه های تقابلی است؛اما از وجه حرفه ای سر فصل های ذهنی اش تعییر نکرده است. وجه غالب شعرها فرافکنی در حوزه ی زبانبا ظرافت های فراحسی ،ترکیب های چند وجهی،استعاره های پیچیده ، زبان پریشی،و ابژه های غیرملموساست.شعری چند وجهی ،با تکثر گرایی مدرن که از جنبه های نحوی و معنایی قابل تامل است.تهمیداتی نظیر نحو افقی، چرخش متوالی و تردید بین فضای غیر ارتجاعی و کنش های زبانی تناقض شدید ذهنی و ساختاری بوجود آورده که این ناهمگون نویسی و شطح وارگی در راستای استعاره های حوزه ی پسانیمایی فصل افتراق و اشتراک شعرها می باشد...
در این تبیین و تدوین ها پدیده ی نامتجانس روایت غیر روایی فرایند دوگانیکی است.فضای شعر حسی –نوستالژیک که واقع گرایی زبانی و کنایات و اشارات سیاسی ، اجتماعی و فردی را توام دارد....شاید پی آمد سریع عوامل قدرت صورت وانموده ای از اندیشه گی تعدد و توالی است که در این تصاویر ارزشی حس می شود...پی آمد قدرت ( قدرت جهان سرمایه داری،رشد سریع صنعت و تکنولوژی،مدیریت زمان) این قدرت ها بحران مدیریتی خود را به شاعران جهان سومی صادر می کنند!
بار معنایی کلمات در ابعاد پیچیده شاید یک روایت غیر روایی در حوزه ی کارکرد معنایی و شیوه ی هم نشینی تئوری های پست مدرنی معناگریز و ساختار شکن است.به دور از ساختار های تک بعدیکلان روایت از یک کلیت نگری است . از نشانه های معنایی شعر استفاده از عناصر غیر ملموس و انتزاعی است که با مفاهیم متعارضی بازتاب و نمود عینی دارد.در این آشنایی زدایی تئوریک باید گفت که او شاعری ساختار شکن است.این بازنگری ها نوعی سورئالیستی و به کار گیری فرم تجربه گرااز تاثیرات تاویلی است.شاعرگاهی به نثر گویی مبتلا است و گزاره های خبری شعرش فرساینده اندو کنایه ها در یک سطح حرکت نمی کنند... اندوه سرایی جز عادت های ذهنی جمالی است!
حامد سلیمان تبار ( به نقل از رسانه):
رزا جمالی بی شک برای من یک نابغه است …. او تفاوت دارد با هفتاد …درست است که آن جریانی که او از دلش بیرون امد هفتاد بود ولی نتیجهی کار چیزی بیشتر از هفتاد بود … تفاوتش در شناخت از ادبیات پیشین بود با آنهای دیگر… او نبوغش را با جنون جوانی ومطالعه در مسیر درست پیوند میزد … نمایشنامه را هم میشناخت … طبیعی بود که روایت را هم فهمیده باشد …تمیز روایت در شعر و داستان ونمایشنامه را هم فهمیده باشد…وقتی روایت را فهمیده باشد اختلال ان را نیز شناخته است …. ایا روایت میتواند مختل شود ؟ قرار نیست به این سوال پاسخ بدهم … پاسخ دادن به این سوال را اساسن امروز دوست ندارم …. این متن را هم دارم همین یکهو مینویسم …. و البته میخواهم متن بلندتر و اراسته تری بعدن بنویسم … پس ببخشایید بر حقیر این شلخته گی زبان را که نا اگاهانه شما را رنج می دهد…. دو نام را فقط بیرون می کشم … دو نام از کتاب :
1 برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام….
هاشمی نژاد برخلاف ظاهرش برای من ادم نا متعارفیست …. او معمولن خلاف جریان اب شنا می کند … البته درست تر این است که او جریان خودش را دارد زیاد با دیگران کاری ندارد ( مثل رزا )… اعتراضش را هم همیشه همینطوری میکند … مثلن درست در مرکز فضای متشنج سیاسی مقاله ای چاپ می کند در یک صفحه ی جدی روزنامه ای درباب اداب دم کردن چای …. او با این رفتار دقیقن مشت محکمی می زند به دهان همه ی انهاکه در ان دهه از ژورنالیسم تنها شمه های سیاسی را درک کردند به انها فهماند حتی طنز خوردن لیوان چای می تواند چقدر موقعیت دراماتیک ایجاد کند … در داستان نویسی هم همین کار را کرد … ان وقت که چوبک و ساعدی و صادقی و گلشیری و … یا شده بودند مادران ِ این موطن که داستانهاشان عاری از هرگونه موقعیت زیباشناختی وخودبسنده گی … و وابسته شدید به رئالیسم افراطی سیاسی …. و یا موقعیت های روانشناختی ِ بوف ِ کوری مثل ملکوت و… بود هاشمی نژاد نویسنده رمانی می نویسد به نام فیل در تاریکی … میخواست بفهماند ژانرهای دیگری هم هست … می شود اینگونه هم رمان نوشت …
برای من ان کاری که هاشمی نژاد در رمان کرد رزا جمالی در شعر کرد … یک شعر پلیسی جنایی نوشت با موقعیت های به شدت دراماتیک و عاشقانه … به نام ِ برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام… و از پسش هم به خوبی برامد … ادله های زیادی هست … همچنان که انتقاداتی هم هست … طبیعیست که باشد
2 این ساعت شنی به خواب رفته است ….
رزا جمالی که حالا به شدت پخته شده جملاتی می اورد با تصاویر ِ بی نهایت نامتنهای … از اسمش پیداست ….. ساعت شنی طبیعتن شکل اندام یک زن است با کمری باریک و دامن پف دار … این ساعت شنی در وجهه ی انسانی خود پرسونای زن است که خوابیده به انتظار …. در موقعیت متکثر زنیست که حاوی گذشته ای از خود است و زمان را در دل خود سپری می کند … او زنی از گذشته را حمل می کند و در مسیر خود خود را به زن آتی می سپارد …. می دانی ! این ناکجایی ِ ذهن را که کنار بگذاریم خود ِ این تضاد یک پارادوکس معرکه است … ساعتی شنی که به خواب رفته باشد… نمی شود … می شود …. نمی شود …. می توانی مجسم کنی ونمی توانی …. تزلزل طبیعت ِ زن ِ امروز است … به خواب رفته است البته در یکه شدن ِ با زمان…. همه ی اینها اما زمانی به اوج خود می رسد که می فهمی راوی ِ اکثر شعرها نسبت ِ یگانه ای با یک زن – زمان دارد … راوی او گاهی زمان است گاهی معشوق ازلی ابدی گاهی خود رزا و گاهی شک میکنم همه ی اینهاست … طبیعیست که نامش از کارش جدا نباشد ….
و
حرف
زیاد است ….
مجتبا پور محسن /هفته نامه آسمان
جمالي از اواخر دههي هفتاد چهرهي مطرحي بود ه است كه با چند كتابش سر و صدايي به پا كرد و به تاريخ شعر دههي ۱۳۷۰ فارسي الصاق شد.«اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي»، «دهن كجي به تو» و«براي ادامهي اين ماجراي پليسي قهوهاي دم كردهام»، سه مجموعه شعري است كه از رزا جمالي در دههي منتهي به سال ۸۰ منتشر شد. حالا كه تقريبا يك دهه از هياهوي شعر دههي هفتاد فاصله گرفتهايم، ميشود با نگاهي معقولتر، با كمترين تاثيرپذيري از احساسات دربارهي جهان شعري رزا جمالي حرف زد.
مجموعه شعر اخير رزا جمالي تغييري قابل توجه نسبت به سه مجموعه شعر قبلياش ندارد و نميتوان گفت كه نگاه او به شعر و نگاهش به جهان متن و خارج از متن تغيير كرده است. اما لزوما اين گزاره به معناي آن نيست كه جمالي درجا زده است. مجموعه شعر«اين ساعت شني كه به خواب رفته است» در امتداد سه مجموعه شعر قبلي او قرار ميگيرد. در شعرهاي اين مجموعه محوريت بر مكان و زمان است.شاعر ساختار زمان و مكان را در وسيعترين ابعادش (زمين، قطب شمال، نصفالنهار و...) به چالش ميكشد و من شعرياش در اين چالش سرگردان و حيران است: «اين زمين عاريتي بخشي از آن جزيرهي آبسكون/ است/فقدان دستي كه منجر به بنبست شد/ فقدان دستي كه منجر به بنبست شد/ و نقشهايي كه رسم شده بودند/ براي ترسيم اين منحني به پرگار نيازي نبود/.../ نميشد به بازي عقربهها پايان داد/ به ثانيههاي شكسته برنميگرديم/ روزهايي كه در پي هم چيدهام/ و اسبهايي كه از بازي من گريختهاند(صفحات ۲۵-۲۴) «بر اقيانوس منجمد شمالي، جزيرهاي است گرمسيري/ كه منم/(عليرغم آنچه گفتم نيازي به محاسبه نيست!) محدودهاي كه از پيش تعيين شدهاند/ و اما فشارسنج كار نميكند/ در امتداد اين خط گشتم، انگار معتدلم/ و جنگلهاي گرمسيري كه تو ساختهاي از من/ پوست تنم را تيره كرده است(صفحهي ۱۱) رزا جمالي سطرهايش را در جايي و زماني ميآفريند كه زمان و مكان دو المان مجزا نيستند. آنها در هم هستند و به هم تبديل ميشوند.وقتي مكان- به وسعت زمين ميشود- گردش زمين، زمان را معنادار ميكند و زمان است كه به قطب شمال، استوا و نصفالنهارها و هر آنچه مكان است، ادراك ميبخشد. از اين نظر تلاش جمالي قابل توجه است. اما جهان شعري رزا جمالي در كتاب«اين ساعت شني كه به خواب رفته است...» تحت تاثير نگاه تياس اليوت و سيلويا پلات است. دو شاعري كه جهان شعريشان اساسا با هم فرق دارد. تياس اليوت از برجستهكردن احساسات در شعر خودداري ميكند و نگاهي كلبيمسلكانه به جهان دارد، اما اين به معناي فقدان احساسات در آثارش نيست. «سرزمين هرز» او سرشار از احساساتي است كه در قالبي انديشهمحور خلق ميشوند و زير پوست شعر ادامه مييابند. رزا جمالي در مجموعه شعر اخيرش ردپايي از اين نگاه به دست ميدهد. اما او در شعرهايش نقيضهي تعريف اليوت از شعر را هم دارد؛ رويكردي كه يادآور اشعار سيلويا پلات است. غريزينويسي و تاكيد بر احساسات كه ريشه در تعامل ناخودآگاهانه محض احساسي با جهان پيرامون دارد. اين رويكرد در بعضي از شعرهاي رزا جمالي كه آن را ذاتي خود كرده موفق است.تلاش رزا جمالي در اين روند، دو اشكال اساسي دارد. اول اينكه اگرچه متن شاعر حاصل جمع بينش شاعر به متنهاي ديگر است؛ به نحوي كه صداي مستقل او را بسازد، اما در شعرهاي جمالي اين استقلال به دست آمده و همواره ردپاي اين دو رويكرد وجود دارد. و تياس اليوت و سيلويا پلات هر دو از بهترين شاعران تاريخ شعر جهان هستند.شايد يكي از دلايل حضور بيش از حد حروف اضافه در ابتداي جملات، ناشي از تناقضی باشد؛ وقتي اين دو جهان هم سطح نيستند. شاعر با«و»هاي متعدد تلاش ميكند اين نقصان را برطرف كند.رزا جمالي در بعضي از شعرهاي كتاب از اين فضا فاصله ميگيرد و سطرهاي درخشاني مينويسد. با اين همه «اين ساعت شني كه به خواب رفته است» اگرچه در امتداد مجموعه شعرهاي قبلي رزا جمالي است، اما گامي رو به جلو براي شاعري است كه پريشاني جهان سابقش را با پريشاني جهاني گستردهتر پيوند زده است.
علی سجادی در نشریه ی هشت :
من نوع فضای شهری نویسی را در شعر رُزا جمالی خیلی می پسندم . فضاهایی که کاملا امروزی ست و تهران امروز را به تصویر می کشد . در مجموعه های اول او فضاهای ریاضی و علمی زیاد بودند که با فضاهایی روستایی شعر ما در دهه های گذشته متفاوت است . در شعر سید علی صالحی نوعی فضای ایلیاتی دیده می شد، فضای شعر دهه ی شصت از شعر جنگ تا تصویر پردازی هایش، آنقدرها با این فضای پساصنعتی و معماری مدرن او قرابت ندارد. او حتا با کلماتی که جدیدا وارد زبان فارسی شده اند در گیراست، با کلماتی که فرهنگستان وارد کرده است شوخی می کند.
حمید رضا اکبری (شروه) / خبرگزاری هنر «آرتنا»:
اسلیمی وار میان برف یا آب؛ شیئی شبیه ققنوس نشسته ست
ژرف در یک ثانیه ی گیج که کالبد من ست
و لابلای زمین ریشه دوانده
و یا که شناور ست!
که بایگانی اش کرده بودم با تَگَرگ در عصری منجمد وُ یخی
محدوده ای بی رنگ بودم در مرکز زمین
گیج وُ تاریک در منشوری که ملتهب ست به نقش ام
از رگ های من فوران کرده بود ؛ مُهر وُ موم
یا به همان گوشه ای که گُم است وَ خاکسترش بیرون زده شبیه زخمی باز.
با همان دستی که آن را کشیدم اسلیمی وار به خواب رفتم
منقوش بر کتیبه ای منتشر بر گِردِ زمین
حروفی که نوشته ام به ناگزیر می گریختند وسطِ ساعت وُ ثانیه ها
به خطی ست که خوانده نمی شود
ممکن نیست وَ به چشم ها رویت نمی شود
آرایشم بر صورتکی تهی بود
مردمک را بسته بودم
حالا که نور نیست
در طبقات چیده شدم
عصری مفرغی بود
آهنی بود یا گچی
شنی یا کاغذی؟!
شبیه خطی باستانی گرچه نزدیک به حروفی سُریانی
میخی ست؛
آرامی ست؛
الفبایی ست که فقط نقاشی اش کرده !
یک اسلیمیِ کَج ست ؛ می بینی؟
نقشی ست که زبان فرسوده اش کرده
و شما از هر سو که بخوانیدش یکی ست
دندانی ست تیز که چیزی نمی سایدش
دهانی گنگ؛
خیره ؛
در لحظه ای منجمد
که مانده ست
ثابت؛
مات ؛
کُند
و یک اسلیمیِ تاریک ست !
رزا جمالی نگاهی فاخر در شعر دارد بدین معنا که پشت هر واژه شعری اش تصویری نهفته دارد .و همچنین کشف زبان تصویری، سویه های کلامی – شنیداری. همراه با موتیف های نوستالژیک – روایتی...از گزینه های برجسته ی شعر اوست
اسلیمی وار میان برف یا آب؛ شیئی شبیه ققنوس نشسته ست
ژرف در یک ثانیه ی گیج که کالبد من ست
و لابلای زمین ریشه دوانده
و یا که شناور ست!
که بایگانی اش کرده بودم با تَگَرگ در عصری منجمد وُ یخی
محدوده ای بی رنگ بودم در مرکز زمین
گیج وُ تاریک در منشوری که ملتهب ست به نقش ام
از رگ های من فوران کرده بود ؛ مُهر وُ موم
یا به همان گوشه ای که گُم است وَ خاکسترش بیرون زده شبیه زخمی باز.
با همان دستی که آن را کشیدم اسلیمی وار به خواب رفتم.
«این شعر به خط سریانی نوشتم» تصویرهای قابل تامل و ساختارگرانه ای دارد. شعری مفهومی –حسی برپایه فضاسازی هایی مملوس که هر بند خود ، پا رادوکسی معنای به شمار می رود. از این رو ابزار های بیانی شاعر خود مولفه ای شده است که هر بند با بند دیگر بار معنایی کاملی می گیرد .
منقوش بر کتیبه ای منتشر بر گِردِ زمین
حروفی که نوشته ام به ناگزیر می گریختند وسطِ ساعت وُ ثانیه ها
به خطی ست که خوانده نمی شود
ممکن نیست وَ به چشم ها رویت نمی شود
آرایشم بر صورتکی تهی بود
مردمک را بسته بودم
حالا که نور نیست
در طبقات چیده شدم .
شاعر فضایی چند بعدی در این شعر ایجاد کرده است و این طرح اسلیمی خود آغازگر حرکتی رو به جلو می باشد
تا این پازل ترکیبی را کامل کند. و این کاملی هم سو با دال های شنیداری و تصویری در متن و بینامتنیت اثر به
خوبی نمود دارد.
یک اسلیمیِ کَج ست ؛ می بینی؟
نقشی ست که زبان فرسوده اش کرده
و شما از هر سو که بخوانیدش یکی ست
دندانی ست تیز که چیزی نمی سایدش
دهانی گنگ؛
خیره ؛
در لحظه ای منجمد
که مانده ست
ثابت؛
مات ؛
کُند
و یک اسلیمیِ تاریک ست !
زبان و نگاه مدرن شاعر خود گواه بر زبان تازه و مدرنیزه شاعر دارد . من با آوردن جدولی شمای خواننده را به یافتن این ابزار های بیانی و کلامی دعوت می کنم . تا خود جستجو گر آن باشید در این شعر ناب خانم جمالی .
مدرنیزم پست مدرنیزم
شکل (پیوسته ،همبسته) .......................... ضد شکل (ناپیوسته، باز))
هدف ....................................... بازی
طرح ..................................................... تصادف
پایگان..................................................... هرج و مرج و آشوب
سلطه و کلام .......................................... فرسودگی وسکوت
موضوع هنری و اثر پایان یافته ..................... فرآیند و اجرا
آفرینش وساختار ............................... تمامیت زدایی و ساختار شکنی
تمرکز .................................................... تفرقه
پیوستگی ............................................... ناپیوستگی
استعاره.............................................. کنایه، تأویل
روایت .............................................. ضد روایت
حقیقت............................................... عدم حقیقت
مریم احمدزاده درباره ی فمینیسم
شعر رُزا جمالی به تمام معنی فیمنیستی ست، شعر " نهنگ " تجربه ناب لذت زنانه است از نگاه کریستوا. شعر " غرب وحشی " که عنوان دوم " فانوس دریایی " گرفته است به همینگونه است :
عروس زمین ام / که تمامِ آب های جهان من بودم/ و این گرمسیر که هرچند لحظه یک بار از کمرم می گذرد / و این گرمسیر که پوست تنم را تیره کرده است ... .
او به گونه ای از نگاه پسا ساختارگرایانه ی زنانه رسیده است که به نظرات هلن سیکسو بسیار نزدیک است. در گفتگویی که گفته است که تقابل دوقطبی را نمی پذیرد و به جهانی چند مرکزی معتقد است و با شناخت زبان کار او می توان این مقوله را بررسی کرد گرچه از حیث نشانه شناسی بسیاری از دال ها در شعر او ارزشی زنانه در پی دارند . راوی بسیاری از شعرهایش یک زن نیست، این صورتکی که باعث چند صدایی شدن شعر او شده است راوی مرد، کودک و همگانی را هم در بر می گیرد. در بسیاری از شعرهایش لحظه ای ماقبل زبان و پش از تولد ترسیم می شود که هنوز جهان مردانه بر آن تسلط پیدا نکرده است، تجربه هایی حاصل از تخیلاتی که در رحم می گذرد. قدرتمند بودن و تحکمی که در بیان او وجود دارد، آدمی را بیاد فیمنیست های مکتب آمازون می اندازد که در قدرت یک زن اغراق می کنند. شعر زن- گرگ- کرکس- ببر از این جمله است. شخصیت زنی که در شعر او توصیف می شود کلی و تیپیکال نیست و به روایت های کلان اعتقاد ندارد، او به شدت از اخلاق ساختار شکنی می کند، با توصیف جزئیات، نوعی تجرید زبانی و انتزاعی که به قول لاکان و کریستوا در لحظه ای ماقبل زبانی ست تصویر می کند؛ رُزا جمالی زبانی بکر و بدوی خلق کرده است که کاملا زنانه است. علاقه ی او به اساطیر و کهن الگوها در دیگر سوی کار او شکلی بومی و شرقی به کارش بخشیدهست.
آیناز محمدی / روزنامه ی ایران
رزا جمالی در شعر امروز ایران و در میان نحله های گوناگون شعر چهره شناخته شدهای است و شعرش در نحله شعر زبان جای میگیرد، البته در این عرصه خلاقیتها، بازیهای زبانی و... در داوری مخاطب مؤثر است و شاعر این مجموعه یکی از پیشتازان نسلی است که در دهه هفتاد خوش درخشیدند. این کتاب گزینهای از پنج کتاب منتشر شده او در سالهای گذشته است و کارنامه شعری او را پیش چشم مخاطب میگشاید.
رُزا جمالی متولد ۱۳۵۶ در شهرِ تبریز؛ دانش آموختهی کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران است. ازین قلم تاکنون هفت مجموعه شعر، یک نمایشنامه، یک مجموعه مقاله، دو گلچینِ ترجمه شعر انگلیسی، ده عنوان کتاب در عرصهی ترجمهی شعر جهان و دو کتابِ در دستهی ترجمهی داستان کودک منتشر شده است. در نظریات و آثارش در طیِ چندین دهه و دورههای مختلفِ کاریاش از زاویهی متفاوتی به ادبیاتِ فارسی نگاه کردهاست: فرمالیستی، ساختارزدایانه، فمینیستی، بوم گرایانه، پسااستعماری، تاریخگرایانهی نوین و …